دسته‌بندی: مقالات

یک سال پیش بود که چراغ مطبخ روحی رو تو طبقه نهم مرکز تجاری اپال روشن کردیم. راستش رو بخواهید، قصدمون فقط باز کردن یه شعبه‌ی جدید نبود؛ دلمون می‌خواست درست همون‌جایی که بعد از یه گشت‌وگذار و خرید طولانی حسابی خسته شدید، یه سفره‌ی گرم و باصفا براتون پهن کنیم. می‌خواستیم با یه غذای […]

موقع بستن قراردادِ ناهار شرکتی ، تو جلسات مدیریت یه دغدغه همیشگی وجود داره! مدیر مالی دنبال اینه که بودجه رو مدیریت کنه و می‌خواد سراغ گزینه‌های اقتصادی بره؛ از اون طرف مدیر منابع انسانی غصه افت کیفیت، برنج‌های قاتی‌دار و اعتراض بچه‌ها رو می‌خوره. مدیر داخلی هم که این وسط کلاً اسیرِ لیست کاغذی […]

به جرات میشه گفت یکی از سخت‌ترین کارای دنیا برای یه مدیر، راضی نگه داشتنِ شکمِ بچه‌های شرکته! وقتی که لیست غذای پرسنلی تکراری میشه و غذاهای صنعتیِ بی‌روح، خستگیِ کار رو تو تنشون می‌ذاره. رفیق، ما تو مجموعه روحی می‌دونیم که ناهارِ شرکت فقط یه وعده نیست؛ یه بهونه‌ست برای هم‌سفره شدن و تازه […]

قبول داری خریدن کادو واسه آقایون سخت‌ترین کار دنیاست؟ تهش یا می‌رسیم به جوراب و پیراهن، یا اون جمله معروف که می‌گن: «من هیچی لازم ندارم، همین که دور هم باشیم برام دنیاست.» اما راستش رو بخوای، مردها (چه حضرت پدر باشن، چه همسر و رفیقِ زندگیت) شاید زبون نریزن، ولی دلشون لک می‌زنه واسه […]

آقا قبول داری تهران شده شهر هزارتو؟ همه‌ش دویدن، همه‌ش بوق و ترافیک… آدم گاهی وسط این‌همه شلوغی دلش می‌خواد ترمز رو بکشه، یه نفس عمیق بکشه و برگرده به اون روزایی که عطر نون تازه و صدای قل‌قل سماور، موسیقی متن زندگی‌مون بود. راستش رو بخوای رفیق جان، ما تو مجموعه «روحی» تو ۸ […]

تو دل شلوغی شهر و میون این همه کار که تمومی نداره، یهو چشمت به ساعت می‌خوره، ظهر شده و تو موندی و یه دل گرسنه که «غذای خونگی» می‌خواد. یه چیزی که فقط شکم رو سیر نکنه، روحت صفا بده. اما خب، دلت هر غذایی رو هم نمی‌خواد. از اون غذاهای بی‌روحِ شرکتی، اون […]

تجریش فقط میدون و هیاهوی بازارش نیست. یه روح دیگه‌ هم داره که باید پیداش کنی؛ تو کوچه‌پس‌کوچه‌هاش، زیر سایه‌ی چنارهای قدیمی خیابون غلام جعفری. همون درختهای پیری که برگ‌هاشون قصه‌های شمرون قدیم رو زمزمه می‌کنه و سایه‌شون پناهیه برای فرار از شلوغی. همین‌طور که قدم می‌زنی و از صدای همهمه بازار دورتر می‌شه، یهو […]

کریمخان فقط یه خیابون معمولی نیست. کلی قصه توش جریان داره. از لابه‌لای ویترین کتاب‌فروشی‌ها و کافه‌های قدیمیش میشه این قصه‌ها رو شنید. یه خیابون کلاسیک و به قول امروزیا وینتیج که تو همهمه‌ی شهر، هنوزم واسه خودش شخصیتی داره. حالا فکر کن درست تو قلب همین حال و هوا، یه دری هست که به […]

پشت میدون بهارستان یه رازی هست که فقط اهل دلاش می‌دونن. اونور دیوارهای بلند باغ نگارستان، یه پاتوقی هست که با بوی کباب و ریحون می‌شه پیداش کرد. شاید تا حالا گذرت به موزه نگارستان افتاده و یه دوری توش زدی. شاید هم تو کافه روحی ما یه چای خورده باشی. ولی قصه اصلی، اونجایی […]

آقا قبول داری گاهی وقتا آدم دلش می‌خواد یه دکمه توقف داشته باشه برای این شهر ؟ وسط این همه هیاهو، دود و کار تموم‌نشدنی، پیدا کردن یه گوشه دنج که بتونی دو ساعت برای خودت باشی، خودش یه نعمته. کم‌تر جایی پیدا می‌شه که باصفا باشه و اصطلاحا روح داشته باشه. طوری که وقتی […]

پست بیشتری برای نمایش وجود ندارد
روش های ثبت سفارش

سفارش از سایت

بصورت آنی با چند کلیک سفارش خود را ثبت کنید

تماس تلفنی

با یک تماس تلفنی سفارش خود را ثبت کنید